شناسنامه فیلم «پس از شکار» (After the Hunt)
بازیگران: جولیا رابرتز، آیو ادیبری، اندرو گارفیلد، مایکل استولبارگ، کلویی سونی
کارگردان: لوکا گوادانینو
نویسنده: نورا گرت
محصول: ۲۰۲۵، ایالات متحده و ایتالیا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶ از ۱۰
لوکیشن فیلم دانشگاه ییل می باشد. طبق توضیحات فیلم
توجه: در بخشهایی از این مقاله ممکن است توضیحاتی درباره داستان و شخصیتها ارائه شده که برای برخی مخاطبان حاوی بخشهایی از روایت فیلم باشد. این توضیحات با هدف تحلیل و نقد فیلم نوشته شدهاند و قصد ما اسپویل مستقیم یا پایانبندی نیست.
After the Hunt فیملی از لوکا گوادانینو با بازی درخشنده جولیا رابرتز است که تلاش میکند فضای اخلاقی تاریک و پیچیدهای ایجاد کند؛ فضایی که در آن مرز میان حقیقت، منفعتطلبی و قضاوتهای شخصی بهراحتی جابهجا میشود.
در این مقاله ابتدا نگاه شخصی و تجربی خود را از تماشای فیلم مینویسم—بدون اینکه ادعای نقد تخصصی داشته باشم—و سپس بخش تحلیلیتر و فنی فیلم را بررسی میکنم.
بخش اول: نگاه شخصی من به فیلم
“این بخش بر اساس تجربه و برداشت شخصی است و نقد تخصصی نیست”
از نظر من، فیلم پس از شکار (After the Hunt) پرتیهای زیادی داشت و واقعاً لازم نبود دو ساعت و بیست دقیقه طول بکشد. ریتم فیلم در جاهایی آنقدر کند بود که احساس میکردم برخی سکانسها فقط برای طولانیتر شدن فیلم اضافه شدهاند.
در مورد بازیها هم باید بگویم که چند بار احساس کردم بازی هنک و مگی مصنوعی شده و انگار بیش از حد تلاش میکنند یک حس یا یک وضعیت را نشان بدهند.
در مقابل، شخصیت شوهر آلما برایم جالب بود؛ روانشناس آرامی که بهشدت عاشق آلماست، حتی با وجود بیتوجهیهایی که از طرف او میبیند.مدام فکر میکردم: آیا واقعاً چنین عشقی وجود دارد؟ یا این مدل عشق یکطرفه میتواند ریشه در کمبودها، دلبستگی ناسالم یا تروماهای فرد داشته باشد؟
دائم منتظر بودم که شوهر آلما در نهایت او را غافلگیر کند و همه عقده های دیده نشدنش توسط آلما را به طریقی سر آلما خالی کند.

دیالوگ آلما با مگی در دانشگاه ییل
این مکالمه از نقطه عطفهای فیلم بود. جایی که آلما به مگی میگوید وارد رابطه با کسی شدهای که به تو حس «فوقالعاده بودن» میدهد، برایم از بخشهای جذاب فیلم بود. همینطور سکانسهایی که کلوزآپ دستهای مگی و بعد دستهای آلما را نشان میداد؛ این نماها من را وادار کرد چند بار به صداقت حرفهایی که میزنند شک کنم.
در ابتدا فکر میکردم مگی به دروغ هنک را متهم کرده و چنین اتفاقی رخ نداده است؛ اما وقتی هنک با آلما رفتاری کرد که مرزهای شخصی او را نادیده گرفت، با خودم گفتم شاید حرفهای مگی راست بوده است.
تا اواخر فیلم هم تصور میکردم که مگی میخواهد از آلما سوءاستفاده کند یا او را به سمت هدفی خاص ببرد، ولی متوجه شدم ماجرا پیچیدهتر از قضاوتهای اولیه من است.
سکانس شام در خانه آلما
این سکانس برایم جالب بود. شوهر آلما با بیقیدی اعصابخوردکنی موسیقیاش را بلند کرده بود و مدام رفتوآمد میکرد. احساس میکردم فیلم میخواهد حس تنفر و درگیری احساسی مگی را در من ایجاد کند و موفق هم شده بود.
در مجموع، برای من این فیلم چندان قوی نبود و نگاه فلسفی یا عمق معنایی خاصی در آن پیدا نکردم. البته فیلم سوالات اخلاقی مهمی مطرح میکند؛ مثل اینکه «منافع شخصی مهمتر است یا اخلاقیات؟» اما اجرای آن به نظرم جای کار بیشتری داشت.
بخش دوم: تحلیل و نقد تخصصی فیلم «After the Hunt»
“این بخش ماهیت تحلیلی دارد و مستقل از تجربه شخصی نوشته شده است”

خلاصه کوتاه از فیلم پس از شکار
داستان فیلم حول محور شخصیتهایی شکل میگیرد که هرکدام بخشی از حقیقت را در اختیار دارند. روایت با ایجاد فضایی از شک، پرسش و تنش پیش میرود و مخاطب را مجبور میکند بین آنچه میبیند و آنچه شخصیتها ادعا میکنند مرزبندی کند.
این فیلم در ژانر درام روانشناختی قرار میگیرد و تلاش میکند روابط انسانی و تصمیمهای اخلاقی را در مرکز توجه قرار دهد.
تحلیل شخصیتهای پس از شکار
شخصیتهای فیلم، مخصوصاً آلما، بر پایه چندلایهبودن ساخته شدهاند. او شخصیتی است که بین عدالت، حقیقت، هویت فردی و منافع شخصی گیر کرده و همین تعلیق درونی باعث جذابیت نسبی داستان میشود.
مگی و هنک هم هر دو ترکیبی از حقیقت و دروغ هستند؛ شخصیتهایی که نمیتوان بهطور قطعی قضاوتشان کرد و شاید این دقیقاً نقطه قوت روایت باشد.
تمهای اخلاقی
فیلم به سوالاتی درباره صداقت، مسئولیت، قدرت و میل به کنترل میپردازد. اینکه انسان تا چه حد باید برای حفظ اعتبار یا امنیت خود، به دیگران اعتماد کند؟ و آیا حقیقت همیشه ارزش آشکار شدن دارد؟
بازی بازیگران
اگرچه در مجموع بازیها قابلقبولاند، اما فیلم در برخی لحظات بیش از حد نمایشی میشود. این موضوع ممکن است برای برخی مخاطبان حس مصنوعیبودن ایجاد کند. (چیزی که در بخش تجربی هم اشاره کردم).
کارگردانی و ریتم
لوکا گوادانینو کارگردان این فیلم تلاش میکند فضای تیره و معلق بسازد؛ فضایی که در آن همهچیز کمی مبهم است. اما این تلاش گاهی تبدیل به کشدادن بیش از حد سکانسها شده و ریتم فیلم را سنگین کرده است.
موسیقی و فضاسازی
موسیقی فیلم بهخوبی با اتمسفر مبهم و ملتهب داستان هماهنگ میشود، اما استفاده محدود از آن باعث نشده تاثیر عمیقی بگذارد. در عوض، فضاسازی بصری فیلم—خصوصاً در صحنههای مبتنی بر نور طبیعی—از نقاط قوت آن است.
جمعبندی نهایی
«After the Hunt» فیلمی است که بهطور بالقوه میتوانست اثری درخشان در زمینه مواجهه اخلاقی انسانها باشد، اما بهخاطر ریتم کند، طولانیشدن بیدلیل سکانسها و عدم پرداخت کافی به برخی شخصیتها، از این ظرفیت فاصله گرفته است.
با این حال، اگر به درامهای روانشناختی با محوریت روابط پیچیده انسانی علاقه دارید، فیلم میتواند تجربهای ارزشمند باشد.
در این مقاله سعی کردم هم بخشی از تجربه شخصی خود را بیان کنم و هم نگاهی تحلیلیتر به فیلم داشته باشم تا هر دو جنبه در کنار هم ارائه شوند.
ببین و ببر ببین و ببر؛ جایی که دانستن، بردن است